در نبردی نامحسوس،
می رویند، رنگین صخره های حضوری دریایی،
آهسته آهسـته
بر پوسیده تنه یِ قایقِ غرقِ اندیشه هایِ مهتابی!
مرجان هایِ تو.
کسی که بر بلندای کوه ها بال میزند اندوه های زندگانی، نمایشهایش و حتی خود زندگانی را به ریشخند میگیرد
در نبردی نامحسوس،
می رویند، رنگین صخره های حضوری دریایی،
آهسته آهسـته
بر پوسیده تنه یِ قایقِ غرقِ اندیشه هایِ مهتابی!
مرجان هایِ تو.
تو، بوی ماهی های آزادِ پای کوبان در میان امواج نیلگونِ دریا.
من، تورِ کهنه و پاره پاره ی صیادِ پیرِ کشتی به گل نشسته ی جزیره.
به یاد گالری «آزاده یاسمن»
سرانگشت بافته:
گل بهیِ چرک، سبز کدر. طوسی و سفید.
موسیقی رنگ رنگِ حضور تو!